حباب و ماهی !
سلام شازده کوچولوی مامان .... خوبی پسرک ؟ پسری چه حس های خوبی بهم میدی این روزها ... یادش بخیر ... با یه سری نبض ساده شروع شد ... بعد شدید تر شد و بدون ریتم و نظم ... کمی بعد تبدیل شد به چیزی شبیه به ترکیدن حباب ... و خیلی زود یه ماهی کوچولو شد که مدام از این طرف لیز میخوره میره اونطرف و دوباره برمیگرده میدونی دارم از چی حرف میزنم که ؟! از ابراز وجود شما ... از حرکت و جنب و جوشت ... از نشونه هایی که وجود و حضور تو رو مژده میدن ... نمیدونی چه لذتی داره وقتی حرکت اون ماهی قرمز ناز رو تو د...



